حسن سلطانی | مشاور اجرایی مارکتینگ ، متخصص برندسازی ، راهکارهای جامع بازاریابی و فروش
حسن سلطانی | مشاور اجرایی مارکتینگ ، متخصص برندسازی ، راهکارهای جامع بازاریابی و فروش
رفتار خرید عادی چیست؟
مدیریت بازار

رفتار خرید عادی چیست؟

رفتار خرید عادی چیست؟
مدیریت بازار

رفتار خرید عادی چیست؟

رفتار خرید عادی چیست و چگونه شکل می‌گیرد؟

رفتار خرید عادی (Habitual Buying Behavior) به موقعیتی در روانشناسی بازار اشاره دارد که در آن خریدار با کمترین میزان درگیری ذهنی و پیچیدگی تصمیم‌گیری روبه‌رو است. در این حالت، تفاوت چشمگیری میان نام‌های تجاری مختلف در بازار مشاهده نمی‌شود یا حداقل از دیدگاه مشتری، این تمایزها آن‌قدر پررنگ نیستند که ارزش صرف وقت و تحقیق زیاد را داشته باشند.

یک مثال ملموس و ساده، خرید بسته‌ای نمک یا شکر است. هنگامی که یک خریدار قصد تهیه چنین اقلامی را دارد، روزها برای مقایسه مدل‌ها، بررسی ویژگی‌های فنی یا نظرات سایر کاربران زمان نمی‌گذارد. او به‌راحتی وارد سوپرمارکت یا فروشگاه محلی می‌شود، قفسه محصول موردنظر را پیدا می‌کند و بدون درنگ یکی از گزینه‌های موجود را برمی‌دارد. سادگی فرایند انتخاب و نبود ریسک مالی یا عملکردی، هسته اصلی رفتارهای مبتنی بر عادت در خرید هستند.

آیا تکرار خرید نشان‌دهنده وفاداری شدید به نام تجاری است؟

یکی از اشتباهات رایج در تحلیل بازار، یکی دانستن «تکرار خرید» با «وفاداری واقعی به برند» است. اگر مشاهده می‌کنید که یک مصرف‌کننده بارها و بارها سراغ یک نام تجاری خاص می‌رود، لزوماً به این معنی نیست که او به آن مارک خاص تعهد عاطفی یا اعتقاد عمیق دارد؛ در اغلب مواقع این الگو تنها یک «خرید بر اساس عادت» است.

وفاداری واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مشتری حتی در صورت گران‌تر شدن محصول یا در دسترس نبودن آن، حاضر به انتخاب برند رقیب نشود. اما در رفتار خرید عادی، ترجیح مشتری از روی راحتی، در دسترس بودن یا عادت چشمی است. در نتیجه اگر کالای همیشگی در قفسه موجود نباشد، خریدار بدون تردید و ناراحتی، برند دیگری را جایگزین آن می‌کند.

نقش قیمت پایین و شباهت کالاها در تصمیم‌گیری

کالاهایی که در دسته‌بندی خرید عادی قرار می‌گیرند، معمولاً دارای قیمت پایین، مصرف روزانه و ویژگی‌های کیفی بسیار نزدیک به هم هستند. به همین دلیل، خریدار از نظر اولویت‌بندی نیازی به پردازش عمیق داده‌ها حس نمی‌کند.

برای نمونه، دستمال کاغذی، کبریت، پودر شوینده معمولی یا آب‌معدنی تفاوت‌های بنیادینی با یکدیگر ندارند. در چنین بازارهایی، مصرف‌کننده دلیلی نمی‌بیند که برای تفکیک نام‌های تجاری زمان بگذارد؛ چراکه شکست در تصمیم‌گیری یا انتخاب یک گزینه ضعیف، هزینه سنگین یا آسیب خاصی برای او به همراه نخواهد داشت.

تفاوت فرایند تصمیم‌گیری عادی با الگوی سنتی باور، نگرش و رفتار

در تئوری‌های کلاسیک بازاریابی، چرخه تصمیم‌گیری مشتری معمولاً بر پایه سه مرحله متوالی استوار است:

  1. کسب آگاهی و ساخت باور (Cognition)
  2. شکل‌گیری عقیده و نگرش عاطفی (Affect)
  3. **انغ یک نام تجاری خاص می‌رود، لزوماً به این معنی نیست که او به آن مارک خاص تعهد عاطفی یا اعتقاد عمیق دارد؛ در اغلب مواقع این الگو تنها یک «خرید بر اساس عادت» است.

وفاداری واقعی زمانی شکل می‌گیرد که مشتری حتی در صورت گران‌تر شدن محصول یا در دسترس نبودن آن، حاضر به انتخاب برند رقیب نشود. اما در رفتار خرید عادی، ترجیح مشتری از روی راحتی، در دسترس بودن یا عادت چشمی است. در نتیجه اگر کالای همیشگی در قفسه موجود نباشد، خریدار بدون تردید و ناراحتی، برند دیگری را جایگزین آن می‌کند.

نقش قیمت پایین و شباهت کالاها در تصمیم‌گیری

کالاهایی که در دسته‌بندی خرید عادی قرار می‌گیرند، معمولاً دارای قیمت پایین، مصرف روزانه و ویژگی‌های کیفی بسیار نزدیک به هم هستند. به همین دلیل، خریدار از نظر اولویت‌بندی نیازی به پردازش عمیق داده‌ها حس نمی‌کند.

به عنوان مثال، دستمال کاغذی، کبریت، پودر شوینده معمولی یا آب‌معدنی تفاوت‌های بنیادینی با یکدیگر ندارند. در چنین بازارهایی، مصرف‌کننده دلیلی نمی‌بیند که برای تفکیک نام‌های تجاری زمان بگذارد؛ چراکه شکست در تصمیم‌گیری یا انتخاب یک گزینه ضعیف، هزینه سنگین یا آسیب خاصی برای او به همراه نخواهد داشت.

تفاوت فرایند تصمیم‌گیری عادی با الگوی سنتی باور، نگرش و رفتار

در تئوری‌های کلاسیک بازاریابی، چرخه تصمیم‌گیری مشتری معمولاً بر پایه سه مرحله متوالی استوار است:

  1. کسب آگاهی و ساخت باور (Cognition)
  2. شکل‌گیری عقیده و نگرش عاطفی (Affect)
  3. انجام عمل خرید و رفتار (Behavior)

اما در الگوی رفتار خرید عادی، این توالی به‌طور کامل شکسته می‌شود. مصرف‌کننده در این شرایط اساساً در پی کسب اطلاعات پیشینی یا ارزیابی نقاط قوت و ضعف مارک‌های مختلف نیست. او ابتدا بدون باور عمیق، محصول را به سبد خرید اضافه می‌کند، از آن استفاده می‌ عرضه کالاهای غیرپیچیده با تفاوت‌های اندک میان رقبا فعالیت می‌کنند، باید استراتژی متفاوتی را در پیش بگیرند. از آنجا که مصرف‌کنندگان تعهد عمیقی به مارک‌ها ندارند، تاکتیک‌های زیر اثربخشی بالایی خواهند داشت:

  1. تمرکز بر پیشبرد فروش و محرک‌های قیمتی: ارائه تخفیف‌های مقطعی، پیشنهادهای ویژه خرید (مانند یکی بخر، دوتا ببر) و بسته‌بندی‌های مقرون‌به‌صرفه می‌تواند به‌راحتی مشتری را به آزمایش کالا یا تغییر عادت ترغیب کند.
  2. حفظ جایگاه قفسه و توزیع گسترده: کالا باید همیشه و در دسترس‌ترین نقطه دید مشتری باشد. اگر محصول تمام شود، جایگزینی آنی رخ می‌دهد.
  3. متن تبلیغاتی کوتاه، شفاف و ساده: پیام‌های بازاریابی برای این محصولات نباید پیچیده یا طولانی باشند، بلکه باید روی یک یا دو مزیت ملموس تأکید کنند.
  4. به‌کارگیری نمادها و نشانه‌های دیداری قدرتمند: استفاده از رنگ‌های شاخص، لوگوهای برجسته و عناصر تصویری جذاب باعث می‌شود کالا در ذهن سریع‌تر ثبت و در فروشگاه فوری شناسایی شود.
  5. پیام‌های کوتاه‌مدت ولی با تکرار مداوم: به‌جای ساخت کمپین‌های سنگین و طولانی‌مدت، باید حضور مستمر، مداوم و پرتکرار با پیام‌های برق‌آسا در رسانه‌ها داشت تا نام تجاری همیشه در لایه ابتدایی حافظه مشتری فعال بماند.

نوشتن نظر

مشاوره آنلاین